روی پا بمان!

کودکان زاغه‌نشین سائوپائولو و اشک‌ ریختن تمساح، زیر سقف آپارتمان خنک و امن!

این روزها می بینم که تعدادی از وبلاگ‌نویسان ورشکسته، لات‌های بی سبیل، دراویش بی ریش، زنان بزدلی که خود را ابراهیم معرفی می کنند، مردان ترسویی که پشت نام ساره پنهان می شوند، جاه‌طلبان بی‌جربزه، فرصت‌جویان و کسانی که بزرگ‌ترین دردشان در طول زندگی، یا یبوست مزاج بوده یا عقده‌ی « تو رو خدا به من توجه کنین! فقط به من توجه کنین! »، دست به قلم شده‌اند و بر فاجعه‌ی غزه می نالند و لقمه‌های بزرگ بر می دارند و اشک تمساح می ریزند و بینندگان فینال جام جهانی را پنهان و پسخله ملامت می کنند که چرا از وضعیت غزه غافلند!

این گروه اقلیت و کم شمار، این پاچه‌خواران حرفه‌ای و کاسه لیسان گتره‌ای، فراموش کرده‌اند که گفت: چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است! شگفتا! هرگز کسی ندید که این حضرات، از جوانانی سخن برانند که در خیابان‌های پایتخت فدیه شدند! هرگز نشد که از جوانان کشته شده در کهریزک حرفی بزنند! هرگز به یاد نداریم که اشارتی به ستار بهشتی کرده باشند که مظلومانه کشته شد! هرگز ندیدیم که یک بار دست به قلم شوند و شعری بگویند، یا مقاله‌ای بنویسند، یا تعریض و تعرضی بکنند بر ستم‌ها و ظلم‌هایی که بر جوانان و دانش‌جویان این مرز و بوم رفت! به این بهانه که این موضوعات، سیاسی است و لاجرم، بد است و در شأن ما نیست! مظالمی از آن دست که حتا شخص رهبری و رسانه‌ها و نماینده‌گان مجلس نیز، نتوانستند از کنارش بگذرند و دست کم ـ برای تحبیب قلوب و اصلاح و یا جلب آرای آینده‌گان! ـ حرفی زدند و نطقی کردند!

من، از زبان خودم و بسیاری از شما، اعلام می کنم که: ما از کشتار مردم غزه، شاد نیستیم. غمی در دل داریم و بغضی در گلو. اما باید دقت کرد که در قرن بیستم، آنجا که سیاست خاتمه می یافت، جنگ شروع می شد اما در قرن جاری، حتا وقتی جنگ آغاز می شود، باز هم باید رد پای سیاست را در آن جست و جو کرد! در واقع، جنگ نیز به مدلی متفاوت از رفتار سیاسی تبدیل شده. بنا بر این معتقدیم:

اولن ـ دولت‌مردان غزه و فتح و مصر و قطر و امارات و کویت و قس علی هذا باید همتی کنند و این وضع را جانانه خاتمه دهند. تعصب عربیت‌شان کجا رفته؟!

دومن ـ ما فینال جام جهانی را نگاه کردیم و خیلی هم لذت بردیم! باز هم گر بنا چنین باشد، چنان می کنیم! اما از سر چاپلوسی دست به قلم نمی شویم و در این باره نمی نویسیم. چرا؟! چون تلویزیون و رادیو و مطبوعات ایران  و جهان، وصف الحال این عزیزان است. دیگر واجب کفایی نیست که ما مثل شما قلم برداریم و چیزی بنویسیم که آب در آسیاب حضرات بریزد! حضراتی که هر سال، دو ماه، مملکت را به تعطیلی و بطالت می کشانند که چه؟! که میدان را به مداحان بدهند که با ریتم خوانندگان آن ور آبی، در لباس سیاه، قر بدهند و عزاداری ما را ضایع کنند!

اما این همه‌ی قضیه نیست! نه! می دانید چرا همچو آدم‌هایی یکهو خواب‌نما می شوند و در باره‌ی کودکان مظلوم غزه می نویسند؟ نمی دانید؟ پس بخوانید! این جمله را بارها و بارها بخوانید:

بهترین راه پول‌دار شدن، نوشتن از کودکان فقیر است و آسان‌ترین راه معروف شدن و توجه دیگران را به خود جلب کردن، نوشتن از کودکان زاغه‌نشین سائوپائولو است و اشک تمساح ریختن بر ایشان! آن هم وقتی که شکمت سیر است و کنار سفره لمیده‌ای و آروغ می زنی!   


برچسب‌ها: آوازهای هول‌ناک
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393ساعت 22:49  توسط چند نقطه!  | 

مطالب قدیمی‌تر