روی پا بمان!

زباله یا زبیل؟!

کار من و زنم دارد به جاهای باریک می کشد. فکرش را بکنید. هر شب کلنجار داریم. مشاجره‌اي كه دقيقا از ساعت هشت به بعد شروع می شود. اولين نشانه‌اش نوعي تيك عصبي است كه در رفتار زنم بروز مي كند. در مرحله‌ي اول بين آشپزخانه و هال رمي رود و مي آيد. هي مي رود و بر مي گردد. اين كار را حدود ششصد بار با سر قدم‌هاي ريز و عصبي انجام مي دهد. در مرحله‌ي‌ دوم، رگ‌هاي گردن من شروع مي كنند به تير كشيدن. يك جور انتظار عصبي است. آب دهانم خشك مي شود. فرايندي كه محصول انتظار است. وقتي منتظر آغاز مرحله سوم هستم همچو احوالي پيدا مي كنم. بعد مرحله‌ي سوم شروع مي شود. زنم سرش را از آشپزخانه بيرون مي آورد و رو به هال ( جايي كه من روي مبل نشسته‌ام ) فرياد مي زند: « اين زباله‌ها رو ببر پايين! چند بار بگم؟ » و: « پاشو زباله‌ها رو ببر پایین. چند بار بگم؟ » و دست كم ده هزار بار اين جمله را تكرار مي كند. در ثانيه. من این کار به خصوص را دوست ندارم. خوشم نمی آید که زباله‌ها را ببرم پایین. ضمنا دوست ندارم این جمله را شصت و هشت‌هزار بار در دقیقه بشنوم: « پاشو زباله‌ها رو ببر پایین » كي گفته من چنين وظيفه‌اي دارم؟ ( شنیدن آن جمله را نمی گویم. بردن زباله‌ها را می گویم. ملتفتيد كه؟ ) چه معنی دارد که خانم خانه مشغول چت با وایبر و تلگرام و این چیزها باشد و هی به شوهرش بگوید: « پاشو زباله‌ها رو ببر پایین؟ » من که حاضر نیستم از پای لب‌تابم بلند شوم. بعد به این فکر کردم که استدلالي منطقي براي رد خواسته‌ي زنم پيدا كنم.

خب... او مي گويد كه هميشه‌ي خدا مردها زباله‌ها را بيرون مي برده‌اند. اين گزاره ايراد دارد. دويست سال پيش مگر پلاستيك بوده؟ اگر نبوده پس سطل زباله و كيسه زباله هم نبوده! پس مي شود ادعا كرد كه دويست سال پيش، هيچ‌كس ـ هنگام شب ـ هيچ چيز را از خانه بيرون نمي برده. اما مي دانيم كه دويست سال قبل به زباله می گفتند زبیل. حقيقتي كه هم وجود زباله را تأييد مي كند و هم اينكه لاجرم بايد كسي مي بوده كه آن را بيرون ببرد. زبيل... یک کلمه‌ی مذکر. شايد اشاره‌اي به اينكه مرد باید زباله‌ها را ببرد بيرون ـ پایین. با اين استدلال بايد چه كرد؟! آيا نمي شود ثابت کرد که این کار، وظیفه‌ی خانم‌هاست؟ شوخی نمی کنم. اگر زبان‌شناسي بدانيد همه‌ي گرفتاري‌ها حل مي شود. کلمه‌ی « آشقال » را در نظر بگیرید. ترکیب شده از کلمه‌ی « آش » به اضافه‌ی « قال ». وقتی زن‌ها دور هم جمع می شوند تا آش رشته بپزند، یک عالمه قال قال می کنند. هزار بار دیده‌ام. این حقیقت به تنهایی کافی است که ثابت کند بردن آشقال‌ها به من ربطی ندارد. تازه، الان دیگر نمی گویند زبیل. می گویند: زباله. زباله، نشانه‌ی تأنیث دارد. همین « ه » که آخر زباله است کلمه را مؤنث می کند. دلیل دیگری که نشان می دهد پایین بردن زباله‌ها به هیچ مردی مربوط نیست. پس امشب، دلایل قاطعم را به زنم خواهم گفت. مشکلی که باقی می ماند این است که او فارغ التحصیل زبان ژاپنی است و از عربی چیزی سرش نمی شود. شما می دانید در زبان ژاپني به زباله چه می گويند؟


برچسب‌ها: زن
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان ۱۳۹۴ساعت 17:24  توسط چند نقطه!  | 

مطالب قدیمی‌تر